پروپوزال علوم سیاسی- 3 صفحه
((فایل Word و قابل ویرایش می باشد.))
فایل رایگان است -به راحتی همان لحظه می توانید آن را دانلود کنید.
پروپوزال علوم سیاسی- بررسی تاثیر رانتی شدن حکومت پهلوی دوم بر عدم رشد طبقه متوسط-بورژوازی
The study of the impact of the second Pahlavi regime's rentier on the lack of growth of the middle-bourgeois class
((((پروپوزال های سایت حاصل زحمت محققین سایت می باشد و اینترنتی نیست.))))
بیان مساله:
نفت به عنوان اصلی ترین منبع قدرت اقتصادی و سیاسی همواره در تحولات سیاسی - اجتماعی كشورمان چه قبل از انقلاب و چه در دولتهای بعد از انقلاب نقش خاصی را ایفا نموده است. این ماده حیاتی، یكی از منابع و اركان اصلی قدرت اقتصادی و مادی در جامعه ی بشری است و همانگونه كه می دانیم قدرت اقتصادی نیز به نوبه خود پایه و مایه اصلی قدرت سیاسی دولتها محسوب میشود.(ترابی و همکاران ،1390)
از طرفی مقوله رانت و دولت رانتیر و تعاملات آن با حوزه سیاست و اقتصاد و فرهنگ امری بسیار مهم است، چون در توزیع منابع ثروت و قدرت و در نتیجه در ترسیم معادلات اقتصادی و سیاسی نقش بسزایی را ایفا می کند. رانت در تاریخ نظریه اقتصادی در ابتدا به عنوان بازده به ویژگیهایی غیر قابل تخریب زمین اطلاق می شد و به درآمدی منظمی اطلاق می گردید که حق امتیازی که مالک زمین به خاطر مالکیت آن یا به خاطر واگذاری زمین به دیگری، رانت به دست می آورد اما بعدها این مفهوم از عمومیت بیشتری برخوردار شد و امروزه بر هر نوع عواید ناشی از ثابت بودن عرضه یک عامل عمودی اطلاق می گردد. (ازغندی، 1385، ص 36)
کشور ایران در فاصله سالهای 39-1334 به یک دولت رانتیر مبدل گشت و درآمدهای نفتی بزرگترین بخش درآمدی حکومتی را تشکیل داده و نقش قابل ملاحظه ای در توسعه ایران بازی کرد. فاصله زمانی 39-1334 که درآمدهای نفتی نزدیک به 42 درصد کل درآمدهای دولت را تشکیل داد، مقطع تاریخی شکل گیری دولت رانتیر در ایران است. اقتصاد رانتی پس از از دهه 1340 خورشیدی منجر به استقلال دولت از جامعه شد، اما این استقلال به نوبه خود باعث شد که دولت قدرت انحصاری به دست آورد و در اتخاذ و اجرای سیاستهای خود مجبور به در نظر گرفتن منافع جامعه نباشد. (کمالی و دیگران، 1393،ص12) بدین ترتیب افزایش درآمدهای نفت از زمان پهلوی دوم و اتكای به این منبع خدادادی تاكنون، در كنار ویژگی پاتریمونیالیستی دولت از گذشته های دور، به فربه شدن هر چه بیشتر دولت انجامید،. بدون تردید عدم تعادل بین حوزه های اجتماعی یك نظام سیاسی (حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ) مانع اصلی پیدایش حوزه عمومی و مدنی و مشاركت احزاب سیاسی است. اگر در جوامع پیشرفته و مدنی غربی، مردم عامل اصلی برپایی جامعه مدنی هستند و دستگاه حكومتی در واقع كارگزار ملت محسوب می شود، در پهلوی دوم ، این دولت رانتیر است كه به دلیل عدم وابستگی به طبقات اجتماعی و تمركز اقتصادی وسیاسی، نیروهای اجتماعی (شامل احزاب سیاسی و...) را از بالا و آمرانه سازماندهی می كند حتی سیاست های دولت در دهه های چهل و پنجاه برای توسعه نشان می دهد كه خواسته های مردم و جامعه در آنها لحاظ نشده است؛ سیاست های دولت در حمایت از صنایع نیز خواستة طبقات متوسط و یا بورژوازی ملّی نبود، بلكه خواستة دولتی بود كه پایگاه طبقاتی نداشت و چنین حمایتی از صنایع نیز برای آن پایگاه طبقاتی ایجاد نمی كرد. از جمله عواملی كه در این دوران مانع تكوین طبقة متوسط به شكل كشورهای صنعتی شد، وجود منابع رانتی بود كه در اختیار این طبقه قرار می گرفت؛(جمعه زاده و معصومی،1389،ص 42)
در حقیقت رشد روزافزون نوسازی در دو دهة قبل از انقلاب، شكافی را كه در زمان رضاشاه و شاید اندكی پیش بین طبقة متوسط جدید ایجاد شده بود، عمیق تر كرد. طبقة متوسط در ابتدا متشكّل از بازاریان و شهرنشینان بود؛ حال، طیف جدیدی نیز به آن اضافه شد؛ طیفی كه با شدت گیری نوسازی از دوران رضاشاه و گسترش بخش خدمات و بوروكراسی در ایران پدید آمده و متشكّل از حقو قدانان، پزشكان، وكلا، مهندسان، استادان دانشگاه و... بود. این دستة جدید بیشتر از حقوق بگیران دولتی بودند
بدین ترتیب به نظر می رسد كه طبقة متوسط و بورژوازی كه با سرمایه گذاری های غرب، تحول
در ساختار اقتصادی و اجتماعی كشور در سرمایه گذاری در بخش های ساختمانی، صنعتی و كارخانه ها شكل گرفته بود، همراه با تكنوكرات ها و بوروكرات هایی كه از گسترش ساختار اداری به وجود آمده بودند، عمده ترین حكومت وقت به شمار می آمده اند كه گاهی نیز خواسته هایی را كه بیشتر سیاسی بود ابراز می داشتند اما این مسئله که چه عواملی بر عدم رشد این طبقه با وجود امکاناتی برای توسعه داشته اند و این که دولت رانتیر چگونه باعث عدم اظهار نظر سیاسی این طبقه در زمان پهلوی دوم می شود؟،سوالاتی است که پاسخ به آن ها هدف اصلی پژوهش است.