ارتباط فلسفه سیاسی و فقه سیاسی-18 صفحه
فایل ورد و قابل ویرایش می باشد.
بعد پرداخت همان لحظه می توانید فایل را دانلود بفرمایید.
فهرست مطالب
تـعریف فلسفه سیاسی:
فلسفه سیاسی و کلام سیاسی:
تعریف فقه سیاسی:
فـلسفه سـیاسی اسلام:
گرایش های مختلف درباره ارتباط فلسفه سیاسی و فقه سیاسی:
وجوه اشتراک فلسفه سیاسی و فقه سیاسی:
وجوه افتراق فلسفه سیاسی و فقه سیاسی:
تقدم فلسفه سیاسی بر فقه سیاسی:
مـقدمه سوم:
نتیجه مقدمه سوم:
نتیجه گیری
منابع
تـعریف فلسفه سیاسی:
هدف فلسفه سیاسی کشف حقیقت سیاست توسط اندیشمندان است. فلسفه سـیاسی را مـی تـوان به بنیادهای فکری با شیوه انتزاعی که به مباحثی هم چون غایات حکومت ها و ابـزارهای آن ها, عدالت, قدرت و ارتباط فرد و دولت می پردازد, تعریف نمود. فلسفه سیاسی برخلاف انـدیشه سیاسی قصد نشاندن مـعرفت بـه جای گمان را دارد, به زمان و مکان محدود نمی شود, و اصولا کار اندیشمندان حرفه ای است. در مقابل, اندیشه سیاسی ممکن است تخمینی یا کار افراد غیرحرفه ای (مثل شعرا) باشد و همواره با زندگی اجتماعی خـاص ملازمت دارد.
هرچند طرد فلسفه سیاسی به عنوان مشغله ای غیرعلمی, خصیصه اثبات گرایی عصر جدید است2, ولی از دهه 1970 به بعد, بالاخص با انتشار کتاب تئوری عدالت جان راولز, شاهد احیای مجدد فلسفه سیاسی مـی بـاشیم. نقطه عطف این رجعت را می توان سخنرانی دیوید ایستون در (موسسه علوم سیاسی آمریکا)3 در سال 1968 دانست.
فلسفه سیاسی و کلام سیاسی:
فلسفه سیاسی اگر متعهد به مکتبی الهی شود و در چهارچوب متون وحـیانی قـرار گیرد, کلام سیاسی4 نامیده می شود.
(ما مجبوریم میان فلسفه سیاسی و کلام سیاسی نیز تمایز قائل شویم. آن چه ما از کلام سیاسی می فهمیم تعلیمات سیاسی است کـه از وحـی الهی ناشی می شود. فلسفه سیاسی محدود است به آن چه در ذهن بشر بی بهره از امداد وحی قرار دارد)
در فلسفه سیاسی, عقل به عنوان ابزاری قوی و انتزاعی از مقدمات بدیهی کار خـود را آغـاز مـی کند و ذهن انسان را به سـمت هـدف رهـنمون می شود. در کلام سیاسی, عقل همانند نقل ابزاری جهت استدلال محسوب می گردد. از آن جا که عقل در این جا متعهد به وحـی اسـت, اسـتدلال ها را منظم می کند و از خردگرایی آزاد فلسفه سیاسی فـاصله مـی گیرد. از دیدگاه علم کلام, این پیش فرض پذیرفته شده که هرچه دینی است, عقلی است, ولی عکس این قضیه, کـلیت نـدارد. فـلاسفه اسلامی به آن میزان که از خردگرایی آزاد فاصله گرفته و خود را مقید بـه متون دینی نموده اند, از فلسفه جداشده و به کلام نزدیک گشته اند.
با توجه به آن چه گفته شد مـی تـوان تـفاوت فلسفه سیاسی و کلام سیاسی را در سه بند تلخیص نمود:
الف ـ فلسفه سیاسی از خـردگرایی آزاد و بـی بهره از امداد وحی محظوظ است, درحالی که کلام سیاسی خود را مقید به متون دینی و گزاره هـای وحـیانی مـی داند. ب ـاستدلال های فلسفه سیاسی فقط عقلی است, درحالی که شیوه اسـتدلال در کـلام سـیاسی هم عقلی است و هم نقلی. در کلام سیاسی, ادله عقلی و نقلی در طول هم قرار می گـیرند, هـمان گـونه که در کلام دینی برای اثبات مسئله ای هم چون معاد هم از دلیل عقلی و هم از دلیـل نـقلی استفاده می شود.
کلام (سیاسی) برخلاف فلسفهء (سیاسی) این پیش فرض را از ابتدا مـی پذیـرد کـه هرآن چه دینی است, عقلی می باشد و به همین دلیل خود را مقید به تـوجیه عـقلانی قضایای دینی می کند.
تعریف فقه سیاسی:
فقه سیاسی شامل آن دسته از مـباحث حقوقی در اسـلام مـی شود که تحت عناوینی چون حقوق اساسی, مفاهیم سیاسی و حقوق بین الملل و نظایر آن مطرح مـی گـردد.
فقه سیاسی در تعریف خاص, مجموعه استنباطات فقهی در خصوص آیات و روایاتی است کـه بـه مـسائل فوق مربوط می شوند. فقه سیاسی به شکل عام عبارت است از کلیه پاسخ ها و مـسائلی کـه دیـن اسلام نسبت به مسائل حقوق اساسی و مفاهیم سیاسی و حقوق بین الملل ارائه مـی دهـد. بر این اساس چه بسا مسئله ای سیاسی بالاصاله و به شکل مستقیم در متون دینی بحث نشده بـاشد, ولیـ مجتهد با استفاده از ابزارهای استنباط بتواند جوابی فقهی برای آن تدارک بیند.