تمایش نامه تئاتر -29 صفحه
((فایل Word و قابل ویرایش می باشد.))
بعد از پرداخت به راحتی همان لحظه می توانید آن را دانلود کنید.
تمایش نامه تئاتر-قصه های تمام نشدنی
Theater plays - endless tales
(((( تحقیق های سایت حاصل زحمت محققین سایت می باشد و اینترنتی نیست.))))
قصه های تمام نشدنی
آدمهای نمایش:
1- دکتر فرهاد ساداتی سی وپنج ساله
2- آیدا بیست وپنج ساله
3- ویدا سی ساله
4- امید سی وپنج ساله
در تاریکی صدای زنگ تلفن شنیده می شود،
تلفن می رود روی پیغامگیر.
صدای فرهاد- سلام، لطفا پیغام بگذارید تا در اسرع وقت با شما تماس بگیریم.
صدای ویدا- الو.... فرهاد... دیگه نمی تونم ادامه بدم... اینجا دیگه خونه ی من نیست، نمی تونم بیشتر از این زجر بکشم... یه کاری کن... کمکم کن زودتر خودمو خلاص کنم
ویدا کف صحنه دراز کشیده.فرهاد کنار او نشسته.
فرهاد- دخترخاله ی عزیزم... این نامه را بیست وهفت بار نوشتم و پاره کردم، این بیست و هشتمیست که به دست تو می رسد و من در آن بیست وهفت نامه ی قبلی آنقدر با تو حرف زده ام که حس می کنم هیچ حرف تازه ای برای این نامه نمانده. دخترخاله تمام این نوشتن ها و پاره کردنها فقط برای یک چیز است، برای باور یک چیز از جانب شما.... اینکه بدانید تا چه اندازه دوستتان دارم، اینکه باور کنید عاشق شما هستم....
فرهاد پارچه ای سفید را روی ویدا می کشد و کنار او می نشیند.
فرهاد- صد.... نودو نه.... نود و هشت.... نود و هفت.... نود و شش.... نود و پنج....
دکتر و امید در مطب .
هر کدام یک عکس رادیولوژی در دست دارند.
دکتر- تو مطمئنی؟
امید- ...
دکتر- این عکسها.... همونایین که دیروز انداختین؟
امید- (با سرتایید میکند)
دکتر- نیست....
فرودگاه
نور روی آیدا روشن می شود که کنار چمدانش
در فرودگاه نشسته.
آیدا- الان ساعت سه ونیم نصفه شبه و اینجا فرودگاه امام، من نیم ساعته که از پاریس رسیدم... به خواهرم به دروغ گفتم ساعت هفت صبح می رسم... دلم نمی خواست منتظرم بیدار بشینه و اصلا دلم نمی خوات نصفه شب جایی برسم... اما خودم... دوست دارم اگه قراره مهمون واسم برسه نصفه شب برسه... بی خبرم برسه، زنگ بزنه من خواب آلود در رو باز کنم و بعد اون کسی که خیلی دوستش دارم پشت در باشه... مثلا یه دوست قدیمی ...یا ... یکی از پسرایی که توی دانشگاه همکلاسیم بودن در حالی که خیلی دلش واسم تنگ شده و بعد اینهمه سال هنوز نتونسته عشق منو فراموش کنه و حالام با هزار و یک مکافات آدرس خونمو پیدا کرده...شیش سال ایران نبودم... الان برگشتم چون خواهرم مریضه.